01409
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
من: نیوشا به نظرت بخوابم میتونم جزوه رو تموم کنم امروز؟نیوشا:آره باباااا. بیا بخوابیم.دو ساعت بعد. نیوشا:زهرا به نظرت برم بیرون؟ میرسم کارای صفرو انجام بدم؟من:آره باباااا. برو خوش بگذرون.آنها در نیمه شب بر سر خود کوفته در خالی که هیچ یک چس مثقال کار انجام ندادند.
01410
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
آره سیگارو بذارم بر لبم این موزیک جدیده که دانلود کردم و گوش بدم با شلوار پارچه ای و تیشرت برم پیاده روی و به تخم بگیرم آناتومی رو.ولی دریغ و صد افسوس.
01411
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
وقتی خاوابت میاد و خوابت نمیبره انگار دستاتو بستن و دست میکنن تو موهات و تو هیچکاری نمیتونی کنی.
01412
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
یه دوستی دارم از سر جلسه هر امتحان میاد بیرون گریه میکنه میگه خراب کردم. همیشه هم نمره ش از ماهایی که خر ذوقیم از اتمام امتحان بیشتر میشه. آخه مگه دبیرستانه خواهر من. بکش بیران. =))))
01413
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
نمیدونم دلیل تپش قلبم وقتی میبینمت چیه. شایدم میدونم و دارم خودمو گول میزنم.
01414
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
انقدر هر استادی اومده و خواسته شانسی اسم صدا بزنه منو گفته. امروز بشرا میگه خوب شد علی رفت وگنه تورو میگفت. =)))))))))))))))))))) >)))))))))) خطر از بیخ گوشم رد شد.
01416
-
تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 16:32
شاید وقتی دیده بودمش با خودم گفتم که بهش تعلق دارم.:))
01385
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:56
جر خوردگان چه کسانی بودند و درچه دوره ای میزیستند؟جرخورندگان دانشجویان ترم دو عه پزشکی ورودی بهمن 97 هستند که از 8 صبح لغایت 8 شب کلاس داشته و مجبور بودند درس های سخت را نشخوار کنند. آنان با وجود پارگی های فراوان همچنان روحیه خود را حفظ نموده و مجبور بودند کراش ها و رل های سابق خود را هر روزه در هر ...
01376
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
چقدررر استرس داشت حاجی پشمام. چشماش گشاد شده بود اصلا. چطور تونست آخه. آره. تقصیر خودمم هست.
01377
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
کاش اون نوشته های رو کادو رو میکندم. همه ش 3 دقیقه طول کشید ولی من به اندازه یک ساعت حرف داشتم بزنم.
01378
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
دنبال یه چیز جدید بودن و تجربه کردنش رنگ میده به زندگیم. مثلا معاشرت با یه آدم جدید. گاهی دل بکنیم بابا. با تفکرات جدید بقیه آدما آشنا شیم.ولی طول کشید برسم به این نتیجه.
01379
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
الان فهمیدم که من واقعا روی قیافه تصمیم نگرفته بودم. دیشب فهمیدم یه چیزای دیگه هم بود. توضیح ش سخته ولی "مگر چند بار در زندگی انسان پیش می آید که شخصی که دقیقا همان است را پیدا کند؟"حالا این همان خودت تویی یا اون کسی که دوست داشتی باشی. اون کسی بود که من دوست داشتم باشم.
01380
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
امروز یه امتحانی که 15 دقیقه وقت لازم داشت رو تو دو دقیقه دادم. خیلی جالب بود یا ابالفضل. حتی سوال هارو نخوندم همه رو از روی دختر کناریم زدم.
01381
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
هیچی بلد نبود دختره. صفر میشه منم صفر میشم پس. کاش شانسی میزدم.
01382
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
سلام من خونه مون ام. رو تختم. هوا خیلی خوبه. ولی شام سوپ داشتیم.
01383
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
وای که چقدر غریبم تو اون شهر. وای که چقدر دلبستگی دارم اینجا. آخ بذار زار بزنم.
01384
-
تاریخ: 1398/9/9 ساعت: 16:52
سلام خوبی چیکار میکنی چخبر؟(برای مسعود که یه پیام خصوصی با مضمون "سلام" فرستاده.)
01263
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 21:58
گرما زده شدم افتادم گوشه خوابگاه. کولر چسیمون هم مثل پنکه عمل میکنه و سرد نمیکنه. گشنمه و حال ندارم چیزی بپزم. با اینکه یک دونه نودل خوردم ولی معده م نودل رو جزو مواد غذایی به حساب نمیاره.یه سری توهمات موضعی هم زدم که حتی نمیدونم دلیلش چیه که ای کاش اننسفالی داشتم در دوره جنینی و مغزم تشکیل نمیشد. ب...
01264
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 21:58
یه چیزی کم دارم. مثل آقای ناکاتا که سایه ش نصفه بود.اما من حاظر نیستم به خاطرش تاوان بدم.
01266
-
تاریخ: 1398/3/24 ساعت: 21:58
شما که غریبه نیستین از یه طرف ناراحتم که نمیتونم کسیو تحمل کنم از یه طرفم دلم میخاد یکی باشه که منو تحمل کنه.:::(((